قشقایی ایران

معرفی قوم تاریخی ایران - قشقایی که بیش از چهار هزار سال قدمت تاریخی دارد.

قشقایی ایران

معرفی قوم تاریخی ایران - قشقایی که بیش از چهار هزار سال قدمت تاریخی دارد.

قشقایی‌ها «KAŠKA» که بودند؟ تاریخ باستانی قشقایی

 ما سرآغاز این وبلاگ را به معرفی تاریخی قوم قشقایی ایران که قرن هاست در جنوب ایران در فارس - اصفهان - کنارهای خلیخ فارس و کوهگیلویه و بویراحمد و خوزستان مقیم بوده و تاکنون نیز پاره ای از آن ها به صورت کوچ گردی در این مناطق زندگی می کنند- می پردازیم. و در پی این سلسله نوشته ها تاریخ اقامت آن ها را در ایران زمین و حوادثی که بر آن ها گذشته است را ورق خواهیم زد. این کاوش ها تنها بر اساس نوشته های موجود و در دسترس تهیه و تدوین خواهند شد. تلاش می شود که از دام تعصب و وابستگی ها در حد امکان خود داری شده و وقایع را آن چنان که هستند منعکس شود. اولین نوشته را از معرفی سابقه تاریخی این قوم از قرن پانزدهم پیش از میلاد که در دهه های اخیر به دست آمده اند آغاز می کنیم:-نویسنده اطلاعات تازه در مورد قوم قشقایی را در کتابی به نام «تاریخ گمشده قوم قشقایی» مدون کرده ام که توسط نشر تخت جمشید - قشقایی شیراز منتشر شده است. این نوشته برگرفته از همان کتاب است که با ویرایش مجددی بازنویسی شده است.

 

دولت «هیتّی»( که تا قبل از قرن اخیر به نام سرزمین گمشده نام برده می شد و تنها نامی از آن در تورات برده شده بود ولی جایگاه و تاریخ آن نا معلوم بود و اینک مشخص شده است که در ناحیه آناتولی در ترکیه فعلی بوده است)  در تمام دوران حیات و حکومت خود که در سرزمین آناتولی قرار داشت همواره با همسایگان و دشمنان اطراف خود در کشمکش و نبرد بود. اما هیچ کدام از مخالفان این دولت، به عنوان یک مقابله‌گر سمج و پایدار و چابک و فرّار در حد عشایر (قشقا) در حوزه‌ی دریای سیاه نبودند.

همه‌ی تلاش‌های هوشمندانه و سازمان‌یافته‌ی ارتش «هیتّی» برای حفاظت و نگهداری از مرزهای شمالی پادشاهی خود در کناره‌های خلیج در مقابل این قوم، بی‌نتیجه و آسیب‌پذیر بود و بارها و بارها از (قوم قشقا) شکست خوردند. این قوم، مکرراً مرزهای تحت تسلط کشور «هیتّی» را مورد تاخت و تاز قرار می‌داد، اشغال می‌نمود و خسارات فراوان بر شهرهای مرزی و اقوام ساکن آن دیار وارد می‌کرد. احتمالاًً همین قوم ( قشقا) بود که در نهایت ضربه نهایی را بر شهر ‌هاتوشا «Hattusha» پایتخت هیتّی وارد ساخته و آن را ویران کرد.

مطالب اولیه که در مورد قوم قشقایی باستان به دست آمده، نوشته‌هایی است که در اسناد و مدارکی باقی مانده از پادشاهان «هیتّی» در زمان حکومت استعماری آن‌ها در آناتولی است. در این نوشته‌های بر جای مانده از شاهان هیتی - قوم «قشقا» را یک متجاوز و دشمن در مناطق شمالی مرزهای خود معرفی کرده و نام می‌برند.

در مطالعات اخیری که در باره‌ی دوران بعد از دوران استعماری «هیتّی»‌ها، صورت گرفته است، وضع به صورت دیگری جلوه‌گر است و این گمان را تقویت می کند، که این (قوم قشقا) است که به عنوان قربانیان و سوء استفاده و تجاوز دولت «هیتّی» قرار گرفته و به سبب اشغال سرزمین‌«قشقایی ها» توسط «هیتّی»‌ها- آن ها مجبور به ترک زیستگاه سنتّی خود شده باشند.[1]

باید به خاطر داشته باشیم که شواهد و اسناد و منابع تاریخی که در این باره به دست آمده، همه از سرزمین و نوشته‌ی حکّام «هیتّی»‌ها بر جای مانده است، و تمام آن‌ها یک‌جانبه و از طرف «هیتّی»‌ها نوشته شده‌اند. در همه‌ی این  نوشته‌ها، چهره‌ای تیره و تار از این دشمنان خود، (قوم «قشقا»)، به نمایش می‌گذارند سند و سخنی از طرف دیگر یعنی از قوم «قشقا» در این باره موجود نمی‌باشد.

برای اولین بار با استفاده از منابع «هیتّی»‌ها، «اینار فون شولر» دانشمند باستان شناس آلمانی (Einar von Schuler) رساله‌ای به نام (Die Kaškäer) «قشقاییان»؛ در مورد این قوم (قشقا) در سال 1965 میلادی به چاپ رساند.[2]

بر اساس مطالعاتی که توسط این دانشمند باستان شناسی آلمان در سالهای ۱۹۷۶ - ۱۹۸۰ (۱۳۵۵ - ۱۳۶۹ ش) صورت گرفته است، اسناد و متونی به دست آمده است که شامل پیمان نامه - اسناد اداری - نوشته های مذهبی نیاشی - پیشگویی ها و همچنین مکاتبات و نوشته های تاریخی در دوران قشقایی ها بوده اند.

 وی اصل و ترجمه همه‌ی این مدارک باستانی را به صورت کتابی بنام «قشقایی ها» منتشر کرد. این داده‌ها، به فصل‌های گوناگون تاریخی از جمله سازمان سیاسی، اقتصاد، دین و علم اللغات، پردازش بر روی تاریخ و نشر نام‌های «قشقا»یی تقسیم‌بندی شده است.[3]

کار به‌یاد ماندنی «فون شولر» (von Schuler)، ابزار اولیه‌ای برای مطالعات بیشتر در مورد قوم «قشقا» «Kaška» را فراهم کرده است. اما البته بعد از چهل سال پس از تحقیقات او، پژوهش‌های جدیدتری از باستانی‌شناسی در این دیار صورت گرفته و مقدار زیادی اطلاعات تازه و محوری مهم و دست اول بار دیگر پیدا شده است. به همین دلیل و با توجه به این دستاوردهای نو، بازنگری در نتیجه‌گیری‌های اولیه وی را ضروری می‌کند.

یکی از برجسته‌ترین اکتشافات جدیدی که در این باره صورت گرفته است را می‌توان در گزارش Maşat Höyük (مشات هویوک)[4] دید که توسط محقق ترک، آلپ سادات (Sedat Alp) تدوین و در سال 1991 منتشر شد. این اسناد، عمدتاًً نامه‌ها و برخی از لیست‌های اداری است که تصویری رنگی از زندگی روزمره در شهر مرزی «هیتّی» را منعکس می‌کند و گزارش درگیری‌های مستمر و تهدید ناشی از قبایل «قشقا» در مورد دولت هیتی را در دسترس قرار می‌دهد. هزاران لوح و سنگ‌نوشته‌هایی نیز در اورتاکوی ـ Ortaköy در شرق (مشات شاپینوایMaşat Šapinuwa) ترکیه کشف شده است، که احتمالاًً حاوی اطلاعات مشابه و بسیار مفیدی هستند، اما تا کنون تنها تعداد انگشت‌شماری از این اسناد منتشر شده است.

باستان‌شناسان در بررسی و اکتشافات خود که در سال 1970م. (1349 ش.) در این مناطق انجام داده‌اند،[5] اسناد و مدارک زیادی در باره‌ی تاریخ و نیز اسکان قوم قشقا، در این سرزمین‌های دورافتاده پیدا کرده‌اند، و اطلاعات ما را در باره‌ی تاریخ قوم «قشقا»، در حد زیادی افزایش داده و آگاهی و دانش ما را بیشتر کرده است. همین امر در باره‌ی کاوش‌های فعلی باستان‌شناسان که در حوزه‌ی «پافالاگونیا Paphlagonia» در سال 2005 میلادی در کشور ترکیه شروع شده است، نیز صادق می‌باشد.[6] کشفیات این حوزه نیز دارای ارزش‌های تاریخی بسیاری مهمی هستند. با این حال، به نظر می‌رسد که هنوز کاوش‌های کامل و کافی در این باره صورت نگرفته است و شواهد و اسناد بیشتری برای شناخت تاریخی قوم «قشقا» در این سرزمین لازم است.

انتظار می‌رود که کاوش‌ها و اکتشافات جدیدی که توسطOymaağaç/ Vezirköprü در حوزه نریک (Nerik) در ترکیه به تازگی شروع شده و ادامه دارد، دستاوردهای با ارزش جدیدتر و کامل‌تری در این راستا به دست دهد. در هر حال هرگونه سندی که باز در این مناطق پیدا شود، همه از زبان «هیتّی»‌ها خواهد بود، چون آن‌ها فرمانروا و ساکن این دیار بودند و این اسناد را هم آن‌ها به یادگار گذاشته‌اند. راویان اطلاعات جدید نیز محدود و از کسانی خواهند بود که از دشمنان و مخالفین قبیله‌ی «قشقا» بوده‌اند، و به روال گذشته در متون خود، به تخریب و ویرانگری قوم «قشقا» تکیه خواهند داشت.

تا همین اواخر، برداشت دانش و آگاهی عمومی و متعارف در باره‌ی مردم «قشقا»، متکی به اسنادی بود که از قرن سیزدهم پیش از میلاد به دست آمده و در آن شرح از دست رفتن شهرستان‌های Tiliura و Nerik (توسط قوم «قشقا») در دوران پادشاه «هیتّی» به نام «هانتلی Hantili نوشته شده بود. به همین دلیل به استناد به نوشته‌ی این سند، گفته می‌شد که مردم «قشقا» از ساکنان منطقه‌ی شمالی آناتولی در دوران فرمانروایی «هیتّی»‌ها بودند.

در سندی که از این پادشاه به دست آمده چنین نوشته شده است: «شهر تیلیورا Tiliura از روزگار «هانتلی Hantili» خالی از سکنه بود و پدرم مورشیلی Muršili مجدداً آن را بنا نموده، آباد و مسکونی نمود و رونق داد[7] و آن‌ها (به عنوان مثال «Kaška» ـ «قشقا») شروع به تجاوز کردند و مرتکب دشمنی‌ها شدند. ‌هانتلی Hantili برای مقاومت در برابر آنان برج‌های پاسگاه ساخته و به مقابله برخاست. در گذشته (‌هاتو شیلی ـ Hattušili و لابارنا Labarna) آن‌ها را به حدود رودخانه کومش ماها Kumešmaha راه نمی‌دادند.[8]»

اشاره به شاهان بزرگ اولیه مانند Labarna و Hattušili در این سند حاکی از این است که در گذر زمان و بعد از دوران آن شاهان بزرگ، «هانتلی Hantili» نخستین شاهی است که صاحب این لقب، یعنی پسر قانون و جانشین پادشاه مورشیلی اول ـ Muršili I می‌باشد. در این سند چنین آورده است: «شهرستان «نریک Nerik»، که در دوران پادشاهی «هانتلی Hantili» ویرانه بود، من آن را مجدداًً بازسازی کردم.[9] این شهرستان توسط مردان «قشقا» در دوران (هانتلی) تخریب شده و در چهارصد سال گذشته خالی از سکنه بود.»[10]

به نظر می‌رسد که (‌هاتو شیلی ـ Hattušili سوم) و پسرش (توتهالیا ـ Tuthaliya چهارم)، باید انرژی و تلاش زیادی برای بازسازی شهر نریک Nerik به کار برده و زمان زیادی را صرف باز سازی آن کرده باشند، تا بتوانند آن شهر را مجدداًً به یک مرکز عمده تجاری تبدیل نمایند. چون زمان تخریب این شهر توسط قبیله‌ی «قشقا» به یک دوره زمانی چهار یا پنج قرن قبل باز می‌گشته است. حتی اگر در این گفته اغراقی هم باشد، باز هم باید مدت زمانی بس طولانی برای این آبادانی لازم بوده باشد.

این شیوه‌ی تاریخ‌نگاری سنتی که توسط «هیتّی»‌ها (در مورد مردم «قشقا») به کار برده شده است، و صحت و صداقت آن، قبلاًً توسط (فون شولر von schuler محقق آلمانی، ) مورد شک و سؤال قرار گرفته بود،، اخیراًً نیز به طور کامل توسط Jörg Klinger (جورج کلینگر) که به عنوان یک واژه‌شناس در کاوش‌های نریک (Nerik) مشارکت داشته، در مورد درستی و صداقت این نوشته‌ها ابراز تردید کرده است. هر دوی آن‌ها اشاره کرده‌اند که در منابع قدیمی‌تر «هیتّی» از قرن شانزدهم و هفدم قبل از میلاد هیچ اشاره‌ای به نام «قشقا» وجود ندارد، هر چند پادشاهان «هیتّی»، به‌ویژه ‌هاتو شیلی ـ Hattušili ـ یکم که فرمانروایی‌اش تا به کرانه‌های دریای سیاه می‌رسیده است نامی از آنان نبرده است. تنها از نیمه‌ی دوم قرن پانزدهم پیش از میلاد است که ما گزارش‌هایی در باره رسوخ مردم «قشقا» «Kaška» به قلمرو «هیتّی» به دست آورده‌ایم.


در سالنامه‌ی دوره‌ی توتهالیا (Tuthaliya) در بخش 142، که به احتمال زیاد مربوط به زمان توتهالیای اول، موسس پادشاهی در دوره‌ای است که به نام دوره جدید معروف می‌باشد، ما می‌بینیم که نوشته شده است:

«قشقا‌ی دشمن» از غیبت پادشاه که در سفر به آشووا (Aššuwa) در غرب اناتولی بود، سوء استفاده کرده و به «هیتّی» حمله نمود.» هر چند توتهالیا (Tuthaliya) در برگشت به کشور موفق شد که آن‌ها را به عقب براند. اما همچنان که در نیایش‌نامه‌ی جانشین وی «آرنوواندا (اول) Arnuwanda- I» به الهه‌ی خورشید بر جای مانده است وی از این کار اظهار ندامت و تأسف کرده و نوشته است: «هیتّی» علاوه بر خسارت زیادی که در این حمله دید، اراضی وسیعی را هم به قوم «قشقا» واگذار کرد.[11]

فرمانروایان «هیتّی» آرنوواندا Arnuwanda و آشووا (Aššuwa) هر دو از نابسامانی‌ها و صدماتی که به معابد و مکان‌های مذهبی کشور و به‌خصوص به شهرستان مقدس «نریک» Nerik توسط مردم «قشقا» وارد شده است اظهار ناخوشنودی و تأسف فراوان کرده‌اند.

از اسناد مکاتباتی که در حفاری‌های ماشات (Maşat)[12] کشف شده است و احتمالاًً مربوط است به نسل بعدی فرمانفرمایان توتهالیای (Tuthaliya دوم/ سوم) است، اطلاعات زیادی در این باره دیده می‌شود. در یک سند، نگاشته شده است: «که فرماندهان محلی «هیتّی» در تامین امنیت این سرزمین و شهرهای مرزی آن، با مشکلات و دشواری‌های فراوانی روبه‌رو بودند. »

در این اسناد در مورد اقدامات تدافعی که برای حفاظت از جمعیت شهری و روستاهای مرزی در برابر تجاوزات «قشقا» صورت گرفته، سخن‌های فراوانی نوشته شده است. در عین حال در این نوشته‌ها شواهدی زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد در این نزاع‌ها جنگجویان فراوانی که بیشتر آن‌ها قشقایی‌ها بوده‌اند دستگیر، نابینا شده و یا به اسیری برای بیگاری به معادن فرستاده شده‌اند.[13]

در نامه‌های آمارنا (Amarna) که هم‌زمان و معاصر با این دوره بوده است، ما برای اولین بار در مورد اعزام و انتقال مردم «قشقا» به سرزمین‌های مصر مطلع می‌شویم. احتمالاًً این افراد برای نظامی‌گری در سپاه استخدام شده بودند. و این پدیده است که «هیتّی»‌ها تنها پس از موفقیت در مبارزات طولانی شمال توسط (شوپ پیلولیوما (نخست) Šuppiluliuma I ) و جانشینان‌اش (در برابر مردم قشقا) صورت گرفته است. در نهایت بزرگ‌ترین پیروزی «هیتّی»‌ها در برابر «قشقاییان، آزادسازی شهر مقدس «هیتّی»‌ها موسوم به «نریک Nerik» بود که اعتبار و افتخار این کار را «هات توشیلی سوم (Hattušili III)» به خودش داده است.

این شرح مختصری در مورد روابط «هیتّی»‌ها و قوم «قشقا» بود. اما هنوز سؤالات جالب دیگری در مورد ماهیت اصلی قبایل «قشقا» و چگونگی حضور آنان در مدار آناتولی باقی است.

اگر در واقع ورود و حضور «قشقایی‌ها» را در روزگار «هانتلی اول ـ -I Hantili» (1526 تا 1496 پیش از میلاد) و یا حتی قبل از این که ساختار افسانه‌ای تاریخ اواخر امپراتوری «هیتّی» شکل بگیرد، پایه و اساس قرار دهیم، بدان معنی است که آن‌ها (قشقایی‌ها) باید، تازه وارد این سرزمین شده باشند و همچنین برای نخستین بار، به شمال آناتولی در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی دوم نفوذ کرده باشند.[14] این برداشت با دیدگاهی که «قشقایی‌ها» را به عنوان جمعی از مردم بومی و از زادگاه آناتولی می‌دانند، در تضاد خواهد بود.[15]

ما برای پاسخ دادن به این پرسش، ابتدا در مورد جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی «قشقا» در دوران حضور آنان در آناتولی به یک بررسی اجمالی خواهیم پرداخت و سپس به سؤال اصلی و مهم در باره‌ی اصل و ریشه‌ی «قشقا» باز خواهیم گشت.

سازمان اجتماعی و اقتصادی قوم قشقا

در مورد سازمان اجتماعی و اقتصادی «قشقا» بدون بررسی کافی باستان‌شناسی سخن چندانی نمی‌توان گفت.[16] تصور عمومی از جوامع عشایری این است که آن‌ها در زمستان در نقاط پست و در دامنه کوه‌ها زندگی می‌کنند و در تابستان همراه احشام خود به ارتفاعات کوهستانی کوچ می‌کنند.

هر چند که گروه‌های نظامی «هیتّی» دارای سازماندهی و فرماندهی منظمی بودند، اما آن‌ها قادر نبودند این گروه عشایری را در آن مناطق تحت نظارت خود داشته کنند. برای حکمرانان هیتّی مهار آن‌ها به‌سختی امکان‌پذیر بود و همواره در تابستان‌ها مورد حمله و هجوم این قبایل قرار می‌گرفتند. در حالی که مردم عشایر «قشقا»، دارای یک فرماندهی متمرکز و یک‌پارچه نبودند و قاعدتاً نمی‌بایست قادر باشند که به لشکریان منظم، «هیتّی» حمله‌ور شوند.

اما این اتفاق مرتب حادث می‌شد. «هیتّی»‌ها، معاهدات دوستی و عدم تجاوز را با یک گروه عشایر منعقد می‌کردند، اما از طرف سایر گروهای قبیله‌ای مورد حمله قرار می‌گرفتند. شرح این مطلب در نیایش‌نامه‌های Arnuwanda-Ašmunikal فرمان‌روایان «هیتّی» چنین نوشته شده است: «که رفتار غیر متمدنانه و وحشیانه قوم «قشقا»، از طرف خدایان محکوم است

ساختار قدرت در قوم قشقا

نوشته‌هایی که از دوران مورشیلی دوم (Muršili II) به جای مانده است، حداقل از دیدگاه «هیتّی»‌ها، در مورد ساختار سیاسی «قشقا»ییان اطلاعات فراوانی به دست می‌دهد. در سال هفتم حکمروایی مورشیلی (سلطان «هیتّی») از یک مبارزه و حملات مستمری که از طرف مردم «قشقا»یی به رهبری شخصی به نام ـ پی هونیا (Pihhuniya) به سرزمین «هیتّی»‌ها شده است خبر می‌دهد و اشاره می‌کند «این حملات از زمان پدرش تا آن ایام مرتباً ادامه داشته است

«مورشیلی در نیایش‌نامه‌اش می‌گوید که، غالباً اداره امور «قشقا»ییان در دست یک نفر نمی‌باشد. اما در زمان این «پی هونیا» سازماندهی و تشکیلات آن‌ها به روال معمول نبوده است و این فرد به صورت شگفت‌آوری قدرتمند و مانند یک پادشاه بر همه‌ی قبایل مسلط بود و چون شاهان عمل می‌کرد. سپس اضافه می‌کند: «من و افراد سلطنتی من به دیار (قشقا) رفته و برایش پیغام دادم و در نامه‌ای به او نوشتم، که سرزمین‌های مرا که گرفته‌ای و به حوزه «قشقا» افزوده‌ای به من باز پس ده. او به نامه‌ی من پاسخ داد و چنین نوشت:

«من هیچ چیزی به شما پس نخواهم داد. و اگر شما به من حمله کنید، من در سرزمین خودم با شما مبارزه نخواهم کرد. و در عوض من جنگ را به درون کشور شما خواهم کشاند و در آن جا با شما نبرد خواهم کرد.»[17]

در جنگی که بعداًً بین این دو صورت گرفت، مورشیلی، سلطان «هیتّی»، فرمانده «قشقا»یی‌ها «پی هونیا» را شکست داده و او را دستگیر کرده و به عنوان یک زندانی به ‌هاتوشا (Hattuša) پایتخت «هیتّی» می‌آورد. پس از این کار، خط مرزی و حدود سرزمین «قشقا»ییان را منطقه (آزی ـ ‌هایاشا AzziHayaša) تعیین می‌کند. (منطقه‌ی نشمین قبلی قشقا در شمال شرقی دولت هیتی ـ م)

نقل این رویدادِ قابل توجه نشان می‌دهد که فرمانروایی در قوم «قشقا»، در حد و مقام یک پادشاه بوده‌ که خود را با یک پادشاه مقتدر و بزرگ «هیتّی» برابر می‌دانسته و در برابر وی ایستادگی و مبارزه می‌کرده است. در سند دیگری که از مدارک «هیتّی» بر جای مانده است، اطلاعات با ارزشی در مورد نظام اقتصادی خانواده در میان قوم «قشقا»یی ارایه می‌دهد. در این نیایش در برابر الهه خورشید «آرین نا Arinna)، مورشیلی دوم،، Muršili II، در مورد «قشقا»ییان آنان را خوک‌چران و بافندگان کتان (پارچه) نام می‌برد.[18]

آیا این نوشته به قصد تحقیر آنان نگارش یافته است؟ به نظر نمی‌رسد، چون در نوشته‌های «هیتّی»، کم‌تر به الفاظ زشت در مورد دیگران حتی دشمنانشان بر می‌خوریم و در میان آن‌ها استفاده از زبان ناپاک متداول نبوده است. اگر یک وجه مشترک در هر دو موضوع «شغل»‌هایی که در این نوشته ذکر شده است را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که هر دوی این کارها توسط زنان انجام می‌شده است. یعنی کارهای زنانه بوده‌اند.[19]

از آن جا که آیین‌های «هیتّی» در مورد مسایل اخلاقی بسیار محافظه‌کار و با وسواس نشان می‌دهد، ممکن است این از موارد نادری باشد که خواسته‌اند این مردم را از صفت مردانه با تجسم کار زنانه یاد کرده و آن‌ها را تحقیر کنند. نقش زنان در بافندگی و تهیه پارچه تقریباًً در همه‌ی جهان متداول بوده، و این امر در حکومت‌های آناتولی هم رواج داشته است. ذکر گیاه کتان هم ممکن است به دیگر کاربردهای آن مانند روغن‌گیری برای پخت و پز و روشنایی و روغن‌کاری ارابه‌ها اشاره داشته باشد.[20]

کتان از دوران مس تا دوره‌ی برنز در کناره‌های دریای سیاه در منطقه ایکیزتپه (Ikiztepe) یافت می‌شده است. خوک‌ها هم حیواناتی هستند تنبل و کم‌تحرک و معمولاًًًًً در روستاها توسط زنان نگهداری می‌شوند، در حالی که گله‌های گوسفند و گاوها توسط مردان در تابستان به ارتفاعات حرکت داده می‌شوند. این امر ممکن است یک نشانه‌ی دیگری باشد که، برخلاف الگوی معمول در میان مردان منطقه‌ی دریای سیاه، «هیتّی»‌ها خواسته‌اند مردان «قشقا» را مردمی کم‌تحرک و تنبل معرفی نمایند.[21]

در جامعه‌ی «هیتّی» مصرف خوک بسیار معدود بود و معمولاًًًًً برای مقاصد تشریفاتی خاص به کار برده می‌شود. نتیجه‌ای که از متون این اسناد می‌توان برداشت کرد، با نظریه تجزیه و تحلیل جانورشناسی که از حوزه بوغاز کوی و‌ هاتوشا Boğazköy/ Hattuša بر جای مانده است نیز هم‌خوانی دارد.[22]

این نظریه چنین است که، چون تعداد خوک‌ها در اجتماع مربوط به جانوران در Büyükkaya در عصر مفرغ نسبت به دوره اولیه عصر آهن تقریباًً به دو برابر افزایش یافته و از میزان 4/2% به 4/5% رسیده است.

حال، فرض کنیم که قبایل قشقا نقش فعالی در سقوط «هاتوشا ـ Hattuša» پایتخت «هیتّی»‌ها و اسکان مجدد آن‌ها در اوایل عصر آهن داشته باشند. (یک نتیجه‌گیری است که به نظر می‌رسد توسط بررسی آمار، سفال‌های دست‌ساز خام معمولی هم پشتیبانی شده باشد)، افزایشی که در میزان خوک‌ها به وجود آمده و در مقابل این افزایش خوک‌ها؛ تعداد گاو و گوسفند کاهش پیدا کرده است، می‌تواند از حاصل این نتیجه‌گیری پشتیبانی کند.[23] یعنی حداقل بخش از قوم قشقا به جای کوچ‌روی، در شهرها و روستا‌ها اسکان داشته‌اند و به همین دلیل خوک نگهداری می‌کردند، چون در کوچ‌روی نگهداری خوک امکان خیلی کمی داشته و دارد.

شناسایی نام‌های قشقایی

پس از این بررسی کوتاه که در مورد مواد و جنبه‌های اجتماعی «قشقا» «Kaška» به دست دادیم، اینک اجازه دهید که به سوی دامنه‌های معنوی در میان آنان حرکت نماییم. به دلیل این که ما هیچ گونه سند و مدرک و نوشته‌ای از خود مردم «قشقا» در دست نداریم، تنها راهی که برای شناسایی این مقوله باقی می‌ماند این است که، نام اشخاص و مکان‌ها و نام‌های مقدس موجود در میان این قوم را با اسناد به دست آمده از هیتّی‌ها مورد بررسی قرار دهیم.

این سبک بررسی تاریخی را «گیور گاز Giorgadze» در اوایل سال 1961 به کار برده و به تازگی در رساله خود در سال 2000 مجدداًً آن را مشخص و تشریح کرده است. وی اشاره می‌کند که پسوندهایی که به شکل (اُوا)iya ـ uwa (آیا) در انتهای کلمات وجود دارند، مشخص کننده چیز خاصی نیستند، اما پسوند «شکا» شقا، به نظر دارای ارزش زبانی بیشتری باشند. مانند، «تاتیشکا ـ تاتیشقا Tatiška» «Duduška دودشقا» «Munišga مونیشقا» «Karikurišga کاریکوری شقا» و « Zianteškaزیانتی شقا» و همچنین نام خود « Kaška ـ «قشقا» از این جمله بوده، و می‌توانند نشان دهنده و معرّف اسامی مربوط به قوم قشقا باشند.

یکی دیگر از عناصر تکرار شونده در آخر نام مکان‌ها در شمال آناتولی، لفظ «یورا ـ ura» است که در نام‌های (گازیورا(Gazziura، (تیلیوراTiliura )، (یورآ-اورا Uraura)، و غیره دیده می‌شود، که احتمالاًً به معنای «سرچشمه»، و «منشأ» یا نژاد در زبان مردم (حطّیان) در این سرزمین‌ها بوده است.

ویژگی‌های دیگری که در نام‌های شمال آناتولی دیده می‌شود، فقدان منشأ صدادار (آ ـa ) در آخر نام‌هاست است. مانند Nerik، Hakm/ piš، Zikmar، Kakšat، و غیره است. به علاوه، تکرار برخی قسمت‌ها در نام‌های پیچیده مانند Hašhatatta، Tahantatipa، Kapagapa، Kadudupa، Tarittara، Taštarešša، و غیره می‌باشد.[24]

برای نام‌های اشخاص، باید متوجه خطر‌های ناشی از این بود و اشتباهاتی که ممکن در استخراج نام‌های معنی‌دار خاص باشند، باشیم. اولین مورد این است که چه کسی صاحب نامی منتسب به ( قشقا ـ Kaška) است؟ در این مورد، تنها متون چندی به صراحت به نام‌های افراد خاص «قشقا» اشاره دارند. دوم، باید توجه داشت که نام‌های شخصی معروف، بسیار حساس و سیال هستند و غالباً میل به تغییر و تنوع دارند. و بیشتر به سمت «مطلوب تر» یا «شیک تر» بودن تغییر جهت می‌دهند.

دیگر این که در نام‌های مختلف، ترکیبی از عناصر گوناگون و متعدد زبانی به کار برده می‌شود. علاوه بر این در «Kaškaili» (قشقای لی) که تشکیل شده است از Kaška و پسوند ili «قشقا»ی ـ لی) ما همچنین نامی پیدا کردیم که به نام Kaškailu که kaska + ilu «قشقا»ی لو) که ظاهراً نامی از آکادیان Akkadianized‌ها می‌باشد و نامی هم به شکل «قشقا» موا (Kaškamuwa) با پسوند muwa دیده شده است.[25]

آیا همه‌ی این نام‌ها (Kaškans) «قشقا»یی بودند؟ اگر نه، کدام یک «قشقا»یی بوده و کدامین نبوده‌اند؟ با وجود این مشکلات ذاتی، می‌توان گفت که درصد بالایی از نام‌هایی که پسوندها ـ ili- ilu- (ی لی ـ ی لو) دارند «قشقا»یی بوده‌اند[26] و ما غالباً آن‌ها را پیش از حاطّییان (Proto-Hattian) طبقه‌بندی می‌کنیم.

دین باوری قوم قشقا

در حقیقت می‌توان در رابطه با نام تباری و یا همچنان که توسط گیروگاز Giorgadze در سال 2000م. گفته شده است، مشابهت‌های قابل توجهی بین زبان قشقاییان و زبان‌های حاطی‌ها Hattic (حیطیک) وجود دارد. آن چه باقی می‌ماند این است که ما ببینیم که آیا این موضوع در اسامی مذهبی و الهی در زبان قشقایی‌ها نیز صادق است یا نه؟

یک متن قابل توجه از مراسم مذهبی نشان می‌دهد که خدایان«قشقا» یک نهاد مستقل و مجزا بوده و به صورت یک گروه متخاصم و رقیب در برابر خدایان سرزمین «هیتّی» قرار داشته‌اند. در متن کتیبه‌ی شماره KUB 4 [27] چنین آمده است: «هنگامی که آنان در مرز سرزمین‌های دشمن مراسم اجرا می‌کردند» و در پی آن به شرح این مراسم و نیت واقعی آن پرداخته و می‌نویسد:

«قشقا، سرزمین‌های خدایان «هیتّی»، «زیتاهاریا Zithariya»، الهه خورشید آرین نا، خدای توفان نریک، خدای نگهدارنده و تلی پینو، را اشغال کرده‌اند، و قدرت خود را به رخ آن‌ها کشیده و خدایان را از اعتبار ساقط کرده‌اند. خدای «زیتاهاریاZithariya » که خدای خدایان «هیتّی»‌ها؛ در سرزمین اشغال شده توسط «قشقا» بوده، یک ادعانامه‌ی مذهبی سختی را در مقابل خدای قشقا مطرح کرده است. »

در ضمن، این خدای متعلق به شهر شمالی «زیتاهارا ـ Zithara » ملبّس به «کوش کورشا» یا قوش قورشا، بوده که یک پوشش (لباس) نا شناخته‌ای در برابر جامه‌های طلایی یونانی می‌باشد که از «پشم گوسفند» تهیه می‌شده است.

کیفرخواست زیتاهاریا (خدای هیتّی) در نوع خود منحصر به فرد در ادبیات سرزمین «هیتّی» است و ارزش آن را دارد که به طور کامل نقل شود: «‌ای خدای سرزمین قشقا، ما شما را به این مجمع (دادگاه) احضار می‌کنیم. شما باید بخورید و بیاشامید و همچنین به اتهاماتی که علیه شما جمع کرده‌ایم، گوش کنید. خدای «هیتّی» چیزی از سرزمین شما و از خدایان شما را اشغال نکرده و به شما آسیبی نرسانده است. اما شما‌ای خدای قشقا، نزاع و جنگ راه ‌انداخته‌اید و شما خدایان «هیتّی» را از سرزمین خودشان بیرون‌ انداخته‌اید، و شما سرزمین آن‌ها را برای خودتان اشغال کرده‌اید. و مردم قشقا هم با مردم «هیتّی» جنگ به راه‌انداخته و زمین‌های آن‌ها را از دستشان خارج کرده و آن‌ها را از مزارع، مراتع و باغ‌های انگورشان بیرون رانده‌اند. خدایان و مردان سرزمین‌های «هیتّی»، خود را برای انتقام خونین از شما و خدا و مردان قشقا آماده کرده‌اند (آیا «هیتّی»‌ها جنگ خواهند کرد؟)»

بخش‌هایی از نوشته‌های این کتیبه از بین رفته است. هنگامی که نوشته‌ها مجدداًً قابل خواندن می‌شوند، نیایش مرد مقدس، به نمایندگی از خدای زیتاهاریا خاتمه یافته است و در ادامه به سوی خدایان «هیتّی» بر می‌گردد و به آن‌ها نان و چربی و شراب گوارا تقدیم می‌کند. و پس از آن، وی سخنانی برای جهاد و جنگ مذهبی را آغاز می‌کند و مردم را به سوی اردوگاه‌های نظامی فرا می‌خواند. همه در پی این امر برای نبرد بسیج و آماده می‌شوند.

این متن، یک نشانه‌ی منحصر به فردی است که هماهنگی، باورهای مذهبی آسمانی با مقاصد زمینی را در جهان به خوبی به تصویر می‌کشد. و هر نوع بی‌عدالتی بین انسان‌ها را در آینه ‌اندیشه‌های زمینی با خدایان آسمانی در ارتباط قرار می‌دهد، تا از آن به عنوان سلاحی برای دفع شر و اصلاح خطاها استفاده نمایند.

دستاورد طبیعی این شیوه‌‌ی جهان‌بینی را می‌توان در نظام معاهدات دولت «هیتّی» با قبایل نیز مشاهده کرد. در این پیمان‌ها نام خدایان هر دو طرف قرارداد و به عنوان شاهد و ناظر بر اجرای درست پیمان‌ها در اسناد قید شده‌اند.[28]

پیمان‌نامه‌های مربوط به قشقا که بیشتر در اواخر قرن پانزدهم پیش از میلاد منعقد شده‌اند، اغلب در شکل و محتوی با معاهده‌های رایج «هیتّی» تفاوت‌هایی دارند. در این قراردادها، برخلاف پیمان‌های پادشاهی کشورهای آشور و آناتولی، در طرف قشقایی یک سلطان یا پادشاه امضاء‌کننده نیست بلکه رهبران بخشی یا تمام یک قوم عشایر قرار دارد. در این راستا پیمان‌نامه‌های قشقایی مشابه با گروه‌های اجتماعی ـ سیاسی در آناتولی شرقی می‌باشد: مانند پاهووا Pahhuwaـ ایشمریگا Išmeriga ـ و به‌خصوص آزی ـ ‌هایاشا Azzi-Hayaša.[29]

متن نوشته‌ پاره‌ای از اسناد به دست آمده، در مورد پیمان‌نامه‌های قشقایی در شرایط و کیفیت نامطلوبی قرار دارند. در حالی که در سایر متن‌ها، خدایان سرزمین «هیتّی» و خدایان سرزمین قشقا، هر دو به صورت مشترک نشان داده شده‌اند.

یکی از این پیمان‌ها در سنگ‌نوشته‌ی شماره‌ی (ک بی او 8.35 تا 8.13 در کتاب فون شولر در سال 1965 در صفحه 110) نشان داده شده است که در آن یک فهرستی از خدایان «هیتّی» مشخص شده‌اند. و در آن پیمان‌نامه به صورت یک استثنا، خدای «زابابا» ZABABA که الهه جنگ است بعد از الهه خورشید و خدای توفان به بالای فهرست منتقل شده است. در متن این قراردادها در مورد کسانی که سوگند خود را فراموش کرده و با حمله به سرزمین «هیتّی» مرتکب خیانت بشوند، چنین نوشته شده است:

«اگر شما به این فکر باشید که به سرزمین «هیتّی» حمله کنید، خدای «زابابا، ZABABA» سلاح‌های شما را به سوی شما بر می‌گرداند و شما مجبور به خوردن گوشت خود خواهید بود. او با برگشت تیرکمان‌های شما، قلبتان را هدف قرار خواهد داد.[30]

به نظر می‌رسد که در باور مردم «قشقا» جنگ، نقش محوری را داشته است. دلیل نوشتن نام خدای جنگ زابابا در پیمان‌نامه به‌درستی مشخص نیست، حدس من (فون شولر) این است که شاید نام خدای «هیتّی» «ورن کاته – Wurunkatte» از طرف «هیتّی»‌ها سبب این کار شده باشد.

نام خدایان قشقایی تنها در یک متن از این اسناد وجود دارد، که متأسفانه بخش زیادی از نوشته‌های آن هم از بین رفته است. ما توانسته‌ایم بعد از تهیه‌ی کلیشه‌ی لازم از اسامی خدایان «هیتّی»، از ستون مربوط به نام قشقایی (در پیمان‌نامه) فهرستی به شرح زیر برای نام خدایان قشقایی به دست آوریم که ردیف نوشته‌های این سند به شرح زیر است:

|    ردیف 12: نام خدای توفان ـ ‌هانوپتنی ḫanupteni

|    ردیف 13: نام خدای توفان ـ کوتوپورازی kutuppuruzi

|    ردیف 14: نام خدای توفان ـ پازیم pazim

|    ردیف 15: نام الهه‌ی زمین ـ هواوت تاششی Huwattašši

|    ردیف 16نام پدر خدای خورشید تنا tena

|    ردیف 17نام خدای توفان سپاهیان رُی rui

|    ردیف 18: نام خدای تله پینو Telipinu

|    ردیف 19: نام خدای هزاران خدا بهولد Behold

|    ردیف 20(ما حدس می‌زنیم که در این سند مطلب زیر نوشته شده بوده: «آن‌ها شاهد خواهند بود» و گوش خواهند کرد.)

این فهرستِ یکتا و منحصر به فرد، از خدایان قشقا نام می‌برد، که تاکنون به صورت شگفت‌انگیزی کم‌تر مورد توجه قرار گرفته است. شاید کوتاهی کاوشگران در مورد این سند، به این دلیل بوده که اسناد تکه‌تکه شده و نامرتب بودند و کسی در صدد استفاده از آن بر نیامده و آن را مورد بررسی قرار نداده است.

 

علامت الهه بال‌دار خدای خورشید هیتّی‌ها

برخی حدس زده‌اند، که تنها همان سه مورد اول خدای قشقایی‌ها است و بقیه‌ی فهرست مربوط به خدای «هیتّی»ها باشد، و (این سند) به صورت الحاقیه‌ای پیوست پیمان‌نامه‌ای بوده باشد. این فرضیه توسط بسیاری از مفسّران به کار برده شده است بدون این که اشکالات ساختاری و معایب (این فرضیه) در نظر گرفته شود.

من (فون شولر محقق آلمانی) نه تنها، به موازی‌کاری و بالا و پایین رفتن نام خدایان در فهرست‌ها در این گونه پیمان‌هایی که بین «هیتّی» و خارجیان بسته شده است، باور ندارم، بلکه معتقدم که نوشته شدن دو بار نام الهه‌ی خورشید در زیر این فهرست اشتباهاً صورت گرفته است.[31] (محقق دیگری) هم چنین گفته: من مطلقاً هیچ زمینه‌ای را برای چنین تعبیری که فهرست دیگری (سوم) که ظاهراً شامل بیشتر خدایان «هیتّی» باشد نمی‌بینم و به بودن سند به صورت پیوست اعتقاد ندارم.[32]

حال باید دید، چرا قبول نمی‌کنیم که الهه خورشید «Sun-goddess» زمین و خدای تله‌پینو Telipinu که هر دو دارای منشأ‌یی در سرزمین« حاطّی» هستند، مورد پرستش قشقایی‌ها هم بوده باشد؟ به نظر من، هر دو خدای که در ردیف‌های 12-18 به فهرست طرف قشقایی در پیمان‌نامه بوده و مربوط و متعلق به قشقا می‌باشد که در میان عبارت کلیشه‌ای «هزاران خدا» می‌آیند و شهادت می‌دهند، محصور شده‌اند.

یکی دیگر از ویژگی‌های استثنایی که در هر دو عبارتی که در (سندها) مشترک هستند، این است که آن‌ها به صورت ستون‌های عمودی از هم مشخص یا تقسیم شده‌اند. متأسفانه بخشی از نوشته‌ی مطالب در سمت چپ ستون عمودی اول از بین رفته است، در حالی که در ستون دوم، فقط نام (الهه‌ی خورشید از زمین) از میان دو خدای نوشته شده دیگر باقی مانده است. بدیهی است این کمبود اساسی سبب شده است که پیامدهای گسترده‌ای را برای شناسایی دین قشقایی‌ها ایجاد نماید.

سه عنوانی که از خدای توفان در ردیف‌های 11-12 و 14 به صورت «hanupteni, kutuppurruzi, pazim» نام برده شده‌اند، هنوز ناشناخته می‌باشند. این احتمال وجود دارد که نام‌ها با ویژگی قشقایی و یا مشتق شده از نام آنان باشد. و شاید متون از دست رفته در ستون سمت چپ شامل نام‌های متعارف برخی از خدایان سنّتی باشد. از سوی دیگر ستون‌های بعدی شامل نام‌های کاملاًً معروف و مشخصی است که همه متعلق به سرزمین «حاطّی‌ها» «Hattian» می‌باشند.

|      الهه‌ی خورشید از زمین، یک نام شناخته شده مذهبی در جهان سنتی است که بعداًً با الهه خورشید آرین نا، همسان شده است.

|      کلمه‌ی «هاواتاشیHuwattašši » که با یک پسوند Luwianدارد احتمالاًً از کلمه «هیتّی» huwant مشتق است که معنی باد می‌دهد، اما مشابه این کلمات تنها در زبان «حاطّی‌ها» یافت می‌شود و ممکن است که مربوط به منطقه نریک Nerik باشد.

اسم‌هایی که با پسوند، «تنا ـ tena » در بند 16 دیده می‌شود، توسط فون شولر محقق آلمانی به صورت هو ـ Hu تنا معرفی شده است.(؟) اما اسامی دوگانه‌ی «الهه هودنا و هودلوراHudena, Hudellurra » از (قوم) هوریان هستند و ارتباطی با این مبحث ندارند. نام‌های مقدس دیگری هم هستند که اسامی آنان با پسوند، تنا ختم می‌شود، مانند: «گاتنا ـGatena » و «هواپتنا ـ Hewaptena». همچنین نام‌های نادر دیگری هم هستند، مانند «پدر خدای خورشید ـ The father Sun god » «آتاش یا آتش دود ـ اوش attaš DUTU-uš». من فکر نمی‌کنم که این ارتباطی با «پدر خدایان (enna attain » داشته باشد. «خدای توفان سپاهیان Storm-god of the Army»، نیز بسیار کمیاب است (مانند دو بل کاراش ـ یا قاراش) اما وجود آن در کنار «زابابا ـ ZABABA» تعجب‌آور نیست. در پایان نام تلی پینو ـ Telipinu یک خدای گیاهان است که در آناتولی شمالی در خانه است. همسر او «هاتی پونا ـHatipuna » دختر دریا می‌باشد که مورد پرستش قشقایی‌ها هم بوده است.

بر اساس نقل قولی که از دوران « مورشیلی دوم ـ Muršili II» به دست آمده است، وی در بیست و پنجمین سال سلطنت خود نواحی فراوانی را در شمال آناتولی اشغال کرد، و سرزمین‌های زیادی را به آتش کشید و مردم فراوانی را آواره کرده و از سرزمین خود بیرون رانده است. اما او در تسخیر و کشتار در شهر «کاپری ـ Kapperi» به عبادتگاه «‌هاته پونا ـ Hatepuna» آسیبی وارد نکرد و به خدمتگزان آن آزار و اذیتی روا نداشته است. وی همین رفتار را بعداًً با معبد «هورنا خدای توفان ـ Storm-god of Hurna» داشته است. و چنین می‌نماید که «مورشیلی ـ Muršili» در مورد خدایان قشقایی رفتار مناسبی داشته و با خدایان قشقایی با احترام برخورد می‌کرده است. اما در مقابل رفتار جنگجویان قشقایی با معابد و خدایان «هیتّی»، وحشیانه و خشن بوده است.

قشقایی‌ها که بودند و از کجا آمده‌اند؟

به طور خلاصه، اطلاعات ما در مورد قوم قشقایی‌ها و فرقه‌ی مذهبی‌‌شان هنوز بسیار محدود است، اما تفسیر مجددی که از لیست سوگند الهی در معاهده (سنگ‌نوشته‌ی شماره‌ی KUB 23. 77 )، دیده می‌شود، به طور قابل توجهی دیدگاه ما را در مورد، زیارتگاه‌های مقدس آنان بهبود می‌بخشد. با قید احتیاط باید اضافه کنم که ممکن است ادعا شود، زیارتگاه «قشقایی‌ها» تفاوت چندانی با معابد مذهبی «هیتّی»‌ها نداشته است و شاید بتوان آن‌ها را در این مورد همانند یک ناحیه و ایالتی از تمام سرزمین «هیتّی»‌ها به شمار آورد.

این نتیجه‌گیری برای کسانی که در حال حاضر به مشابهت‌هایی میان حوزه‌های فرهنگی «هیتّی» و قشقایی مظنون هستند، و هم چنین در حال حاضر سرگرم بررسی‌های باستانی و نام‌شناسی می‌باشند جای تعجب ندارد. در جمع‌بندی نهایی من تنها می‌توانم نتیجه‌گیری گریگور گیورگاز Gregor Giorgadze را که در سال 1961م. منتشر کرده است و هم چنین در برخی از دست‌یافته‌ی خودم که آن‌ها را بعداًً منتشر کردم، در این جا مجدداًً تکرار کنم. من در نوشته‌های پیشین خود چنین گفته‌ام:

«... به نظر من بسیار محتمل است که مردم قشقا «Kaška» یکی از بقایای اقوام و مردم بومی «حاطّیان» Hattian در این دیار باشند که توسط «هیتّی»‌ها به سمت شمال آناتولی رانده شده‌اند»[33]

نمونه‌های متعددی از این قبیل موارد را در تاریخ داشته‌ایم، هنگامی که اقوام جدیدی به یک سرزمین تازه، وارد شده‌اند، پس از مدتی این مهاجرین به دلایلی به‌تدریج بر مردم بومی آن سرزمین غلبه پیدا کرده‌اند و مردم اصلی و بومی را به حاشیه رانده‌اند، و مردم بومی ناگزیر به مناطق کوهستانی که به راحتی قابل دسترسی و تصرف نبوده پناه برده‌اند.

اغلب در این گونه موارد بیشتر عناصر مرکزی و با نفوذ و ثروتمندانی که در میان جمعیت بومی وجود دارند با تازه‌واردین هم‌ساز و شریک و ترکیب شده و گروه تازه‌ای را تشکیل می‌دهند. در حالی که سایر افراد و عمده عناصر منطقه‌ای برای حفظ و نگهداری هویت فرهنگ اصیل خود، برای یک مدت طولانی تلاش کرده و پایدار می‌مانند. به عنوان مثال: قبطی‌ها در مصر، بربرها در شمال آفریقا، باسک‌ها در اسپانیا، را می‌توان در میان این گروه نامبرد و شما خود می‌توانید گروه‌های دیگری را هم از قفقاز[34] به این فهرست اضافه کنید.

شاید ما باید ارتباط بین قوم حاطّی و قشقایی را در همین راستا جست‌وجو کنیم، یعنی حاطّییان در دره‌های حاصلخیز و در مراکز اصلی شهری مانند «هاتوشا ـ a Hattuš» و «زالپا ـ Zalpa» سکونت داشته‌اند. سرزمین این‌ها، توسط مردم «هیتّی» (Nešite ـ نشیت) اشغال و تصرف شده است، در حالی که عناصر قبیله‌ای و محلی، بیشتر در مکان‌های دور افتاده به سنّت‌های دیرین خود زندگی می‌کرده‌اند و بعداًً به نام قشقا شناخته شده‌اند.

نیازی به گفتن نیست، این نظریه جدید، که برای بازسازی تجربی و تاریخی قشقایی‌ها مطرح می‌شود، با برداشت‌ها و تفسیر‌های سنّتی که در مورد سابقه‌ی روابط تاریخی «هیتّی»‌ها و قشقایی‌ها وجود دارد، هم‌سانی و هم‌خوانی ندارد و آن را دچار دگرگونی خواهد ساخت.

این نظریه چیست؟

بر اساس این نظریه ما به جای این که قشقایی‌ها را مهاجر و تازه‌وارد به این دیار بدانیم، که در هزاره‌ی دوم «هیتّی»‌ها را تحت فشار قرار داده و آن‌ها را بیرون رانده‌اند[35]، چرا نباید، تصور کنیم که قشقایی‌ها صاحبان طبیعی و اصلی و مالک این مناطق در شمال آناتولی بوده و این سرزمین زیستگاه اجدادی این مردم بوده است که در طول زمان به‌تدریج در اثر حمله و زد و خورد، تازه‌واردان و مهاجران بیگانه به این منطقه یعنی، قوم «هیتّی»‌ها، از سرزمین‌های اجدادی خود بیرون رانده شده و از حوزه‌ی اقامت آن‌ها به‌تدریج کاسته شده و محدود به حوزه دریای سیاه شده است؟

برای پیدا شدن یک پاسخ عادلانه، سؤال این است که چرا در اسناد و مدارک تاریخی و قدیمی‌ترِ «هیتّی»‌ها، نامی از قوم «قشقا» برده نشده است؟

توجه به سوابق فراوان تاریخی در مورد مردم محلی، نشان می‌دهد که این گروه از مردم برای مدت‌های مدیدی در متن تاریخ «در تاریکی باقی مانده‌اند» و تنها و شاید بعد از مدت‌ها انتظار، به سبب‌های معدودی و ایجاد یک فرصت مناسبی آن‌ها توانسته‌اند، وجود خود را مجدداًً در تاریخ به نمایش بگذارند.

به عنوان نمونه، ما در مورد قوم «گوتی Gutians» تاقبل از زمان براندازی امپراتوری «آکادیان Akkadian» چه اطلاعات و آگاهی داشتیم؟ و یا در مورد «قوم آرامیان» قبل از امپراتوری «آشور ـ مسوپوتامین Syro-Mesopotamian» چه نوشته‌ای در دست بود؟ برخی ممکن است که این ادعا را داشته باشند که این گروه، قومی غریبه بودند که بخشی از سرزمین‌های تاریخی این دیار را اشغال کرده‌اند.

آخرین سؤال مهمی که می‌خواهم مطرح کنم، به طور خلاصه این است که در شرق دور، گسترش جوامع قشقایی را چگونه باید ارزیابی کرد؟

آیا هیچ گونه مشابهت «ژنتیکی» بین این قوم در ارتباط با سایر گروه‌های قومی که در امتداد کرانه‌ی جنوب شرقی دریای سیاه و فرا‌تر از آن زندگی می‌کرده‌اند به دست آمده است؟

ما در حرکت اقوام از سوی مرکز آناتولی به طرف حوزه دریای سیاه، در ابتدا شاهد یک مقابله فرهنگی بین (Hattian حاطّییان) و مناطق (Hurrian هوری‌ها) هستیم. می‌بینیم که تداخل و تأثیرات متقابل فرهنگی بین این دو زیاد است. خدای ماه «کاشکو یا قشقو ـ Kašku» و «کوشو یا قوشو ـ Kušuh» و خدای خورشید «شیمشو ـ Šimešu» و «شیم ایگی ـ Šimegi» از این مشابهت‌ها می‌باشد.

بالاخره ما مرز فرهنگی را بین دو ناحیه باید کجا قرار دهیم؟

در بخش شرقی نواحی «Kaškan ـ قشقایی‌ها» که حکومت «Azzi/Hayaša آزی/هیاشا» تشکیل شده، پادشاه آن تحت نظر «Šuppiluliuma I شوپیلیوما ـ ‌ی اول» بود. خدای اصلی این سرزمین که در علامت (لوگوگرام) DU. GUR نشان داده شده است، ممکن است همان خدای حاطّیان به نام «شولین کیت‌ـ Šulinkate» باشد.[36]

یکی دیگر از خدایان این دیار، «تارومو ـ Tarumu» شباهت فروانی به خدای توفان، حاطّیان به نام «تارو ـ Taru» دارد. اگر دولت «Azzi/Hayaša آزی/هیاشا» در شخصیت موجودی خود مشابه خدای حاطّیان باشد، نشان از آن دارد که نقشه‌های قومی حآطّیان حداقل در هزاره دوم قبل از میلاد، به صورت کمربند پیوسته‌ای در امتداد ساحلی جنوب دریای سیاه کشیده شده بود.

بی‌بهره نخواهد بود که اگر ما در این ارتباط به نام (Chalybes ـ شبه‌آهن) از منابع کلاسیک توجه کنیم که نام خود را به تأسیسات ذوب آهن در حوزه دریای سیاه داده‌اند. که ممکن است نام خیلی خوب metathetically مشتق از کلمه، «هپالکی ـ hapalki» در زبان حطّیک Hattic برای آهن، بوده باشد که توسط «هیتّی»‌ها نیز به شکل ((hapalkinnu در نامه Mittanni از Amarna احتمالاًً برای یونانیان به کار برده شده است.[37]

این پژوهش از طریق نشانه‌ی زبانی برای تکنولوژی اولیه‌ی ذوب آهن در منطقه دریای سیاه است که البته باید آن را مدیون به دست‌یافته‌های بقایای باستان‌شناسی غنی که از صنعت پیشرفته متالورژی در کولخیس «Colchis»[38] به دست آمده است مرتبط دانست.[39]

اما «Kaška ـ قشقا» در تحولات ناگهانی و عمده‌ی تاریخی که سبب از بین رفتن امپراتوری «هیتّی»‌ها شد، نه تنها جان سالم به در برد، بلکه آنان حتی از شرایط جدید برای توسعه و بقای خود نیز سود بردند. در منابع آشور، ما با نام قشقایی برخورد می‌کنیم که جنوب شرقی منطقه‌ی آن‌ها، توسط دولت‌هایی قوی نگهبانی نمی‌شود که این حوزه تا «کیسری یا قیصری Kayseri» و «مالاتیا ـ Malatya) (در ترکیه فعلی ـ م) ادامه داشته است.[40] در این هنگام قوم قشقا مرزشان را تا «اوراتو» در شرق و در جنوب تا «تبال ـ Tabal» گسترش داده‌اند. بعد از حکومت (سارگون دوم ـ Sargon II) پادشاه آشور در اواخر قرن هشتم قبل از میلاد، به ناگاه آن‌ها در منابع معاصر در نوشته‌ها و اسناد ناپدید می‌شوند.[41]

نوشته‌های من در مورد قوم قشقا به پایان می‌رسد، اما شاید بهتر باشد که من یک نوشته کوتاهی را در باره‌ی زبان مردم قشقا و ارتباط ژنتیکی آن با برخی از زبان‌های قفقازی به پایان این بحث اضافه نمایم.

زبان مردم قشقا

من در این بخش به سبب این که تخصصی نداشته و نا آشنا هستم، باید با احتیاط فراوان عمل نمایم. به همین دلیل تنها به بازنویسی دیدگاهی می‌پردازم که در این باره توسط «گیور گاز ـ Giorgadze» در سال‌های 1999 تا 2000م. ابراز شده است.

این نظریه بر اساس منابعی که به خط میخی از دوران «هیتّی»‌ها، در مورد منشأ قومی قشقا، به دست آمده، تدوین و مطرح شده است که:

زبان عشایر قشقایی، وابسته به گروه زبان‌های شمال غرب قفقاز می‌باشد، یعنی به «آبخازی ـ آ دیغه (ادیگیزه)[42] Abkhazo - Adyghean» تعلق دارد.

مبنای اصلی این نظریه نیز بر اساس مشابهت نام این قوم با زبانی مشابه در «سیرکاسیا ـ Circassia»[43] به اسم «کشاگ یا قشاق ـ Kashag». بوده است. اما «گیور گاز ـ Giorgadze» این نظریه را رد کرده است. وی معتقد است که صرف مشابهت نام ممکن است که به طور اتفاقی باشد، و یا حداقل برای اثبات این ارتباط کافی به نظر نمی‌رسد. اما آن چه در اظهارنظر وی در این باره جلب نظر می‌کند، این است که، وی معتقد است:

یک ارتباط ژنتیکی بین زبان مردم قشقا و زبان جنوب «کولخیس‌ها ـColchian»[44]

مانند «مگرالیان ـ Megrelian»[45] یا هما زبان «لاز ـ Laz» یا Zan[46] وجود دارد.

اگر چنین باشد، نمی‌توان ارتباط و مشترکات مناسبی بین زبان «حاطّی» و زبان غرب قفقاز پیدا کرد.

آن چه که تا به حال دانشمندان مختلف از جمله:، Ardzinba، Gamkrelidze، ایوانف و دیاکونوف Diakonoff در رابطه با ارتباط زبان قشقایی با زبان غرب قفقاز مطرح کرده و به کار برده‌اند با این نظریه جدید مغایرت خواهد داشت.[47]

یکی از صاحب‌نظران دیگری هم در این باره چنین اظهار عقیده کرده است: «من شخصاً قادر نیستم که در این باره قضاوت کنم، اما این حق را دارم که اعلام کنم احتمالاًً یک ارتباط و به هم پیوستگی زبان‌شناسی در میان جامعه‌های گوناگون در دامنه‌های دریای سیاه از «سینوپ ـ Sinop» گرفته تا حوزه قفقاز وجود دارد و می‌توان این مشابهت را پذیرفت. هم چنین باید پذیرفت که اسناد زیادی حاکی از مهاجرت‌های گسترده بین مردم آناتولی و مناطق حوزه‌ی قفقاز و بالعکس موجود است که به سادگی نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید.[48] برای شناسایی و دستیابی به جزییات این موضوع به بررسی و پژوهش بیشتر کارشناسان و پژوهشگران مربوطه نیاز داشته و طلب می‌کند.[49]

زبان مردم قشقا و زبان حاطّیک

در مورد زبان مردم قشقا، دیاکونوف موّرخ روسی[50] نیز چنین برداشتی را منعکس کرده است: پژوهش‌های (جی. آ. ملیکیس ویلی ـ G. A. Melikisvili)[51] و (جی. جی. گیورگاز ـ G. G. Giorgadze)[52] نشان می‌دهد که احتمال دارد بین زبان «حاطّیک» (زبان مردم حاطی) و زبان قوم قشقایی یک تشابه و نزدیکی وجود داشته باشد. هر دوی این قوم گروهی از عشایری بودند که در دوران هزاره‌ی دوم پیش از میلاد، در شمال شرقی آناتولی و در ساحل جنوب دریای سیاه اقامت داشته‌اند. حوزه‌ی قلمرو این اقوام از دهانه‌ی «هالیس» (قزل ایرماک فعلی) یا یک نقطه در غرب آن تا بالای حوزه‌ی رود فرات، در غرب (ارزین جان فعلی در ترکیه) هم چنین شامل مناطق کناره‌ی رودخانه‌های (ایریس ـ Iris) مانند (یاشیل ایرماک) و رود گرگ، گیل گل و کلکیت ادامه داشته است. متأسفانه برای یک ارزیابی و قضاوت درست در باره‌ی زبان یا زبان‌های مورد استفاده مردم قوم «قشقا»، ما نام‌های محلات و اشخاص بسیار کمی را در اختیار داریم.

منابع امپراتوری آشور در هزاره‌ی دوم پیش از میلاد در ارتباطات خود با قوم «قشقا» و عشایر «آپشالیان ـ Apeshlaians» و «اورامان‌ها ـ Urumeans» سخن می‌گویند. در باره‌ی زبان مردم آپشالیان، قوم و قبیله‌ی آنان همانند زبان مردم قشقا، ممکن است این گونه نتیجه‌گیری کرد که زبان آن‌ها از جمله گروه زبان‌های «آبخازی ـ آدیغه (ادیگیزه)» از زبان حوزه قفقاز است. هر چند که این امر کاملاًً اثبات نشده است. در نگاه اول ممکن است که تشابه نام‌های این اقوام کاملاًً تصادفی باشد و ثانیاً تجربیات تاریخی نشان می‌دهد که برخی از نام‌های به کار گرفته شده در ذات خود مستقل بوده و با وجود فرهنگ مشابه قومی، نام‌ها ارتباطی به زبان آنان نداشته باشد.[53]

 

 

[1] Glatz, C. – Matthews, R. 2005. Anthropology of a Frontier Zone: Hittite-Kaska Relations in Late Bronze Age North-Central Anatolia.page-49

[2] ما این رساله در صفحات پیشین درج کرده‌ایم

[3] متأسفانه تلاش من(نویسنده) برای به دست آوردن یک نسخه از این کتاب نتیجه مثبتی نداشت

[4] دهکده تاریخی در استان توکات کشور ترکیه Ancient Village or Settlement in Tokat Province, Turkey

[5] (Dinçol/Yakar 1974; Yakar/Dinçol 1974 (Historical Geography of North-Central Anatolia during the Hittite and Pre-Hittite

[6] همان منبع (Glatz/Matthews 2005)

[7] سنگ‌نوشته شماره (KUB 21.29 I 11-13)

[8] سنگ‌نوشته (ib., ii 2 f.)

[9] سنگ‌نوشته سوم (Hatt. 48-‘46)

[10] لوحه (KUB 25.21 iii 2-5; von Schuler 1965: 186)

[11] "The Thousand Gods of Hatti": The Limits of an Expanding Pantheon Studies 14: 81-102. Singer, I. 2002

[12] یکی از شهرهای باستانی اناتولی بوده که خرابه‌های آن در 20 کیلومتر شهر زیل در استان توکات ترکیه قرار دارد.

[13] The Treatment and Long-Term Use of Persons Captured in Battle according to the Maşat Texts. H.A. Jr. Hoffner 2002..

[14] An Attempt to Interpret Some Anatolian and Caucasian Ethnonyms of the Classical Sources. Sprache und Kultur 3 (Festschrift Gregor Giorgadze), 68-83. Klinger, J. 2002.

[15] (cf. the hesitation of von Schuler 1976-80: 463)

[16] برای مطالعه بیشتر به نوشته 2000 Dinçol, A., J. Yakar, B.Dinçol and A. Taffet The Borders of the Appanage Kingdom of Tarhuntassa-A Geographical and Archaeological Assessment, Anatolica 26: 1-30. مراجعه شود.

[17] Del Monte, G.F. 1993. L'annalistica ittita. Brescia. 69 f.

[18] (Singer 2002: 52).

[19] Collins, B.J. 2006. Pigs at the gate: Hittite pig sacrifice in its easternMediterranean context. Journal of Ancient Near Eastern Religions 6: 155-188.

[20] Glatz/Matthews 2005: 58).

[21] همان صفحه 57

[22] Von den Driesch, A. – Pöllath, N. 2003. Changes from Late Bronze Age to Early Iron Age Animal Husbandry as Reflected in the Faunal Remains from Büyükkaya/Boğazköy-Hattuša.

 [23]گاو و گوسفندان، چارپایان مورد استفاده کوچ‌نشینان است، اگر مردم قشقا به سبب فتح پایتخت «هیتی»، شهر نشین و یک‌جانشین شده باشند از تعداد این چارپایان کاسته شده و در مقابل بر میزان خوک‌ها که حیوانی قابل نگهداری در سکونت‌گاه‌های دایمی است افزایش یافته است.

[24] (von Schuler 1965 - Forlanini 1984: 259, n 94)

[25] von Schuler 196 صص 537-5

[26] von Schuler فاینال فانتزی ص91 و 1965

[27] (von Schuler 1985: 168 ff.; Klinger 2005: 350 ff.)متن کتیبه شماره 4

[28] همین شیوه را در توافق‌نامه‌های دوران صولت‌الدوله قشقایی می‌توان مشاهده کرد، که در آن‌ها خدا را گواه و ناظر بر اجرای قرارداد جای می‌داده است.(م)

[29] Schwemer, D. 2006. Das hethitische Reichspantheon. Überlegungen zu Struktur und Genese. In R.G. Kratz – H. Spieckermann, eds. Götterbilder, Gottesbilder, Weltbilder. Polytheismus und Monotheismus in der Welt der Antike.: 246).

[30] (KBo 8.35 ii 19-21; von Schuler 1965: 111).

[31] (von Schuler 1965: 127).

[32] Yoshida, D. 1996. Untersuchungen zu den Sonnengottheiten bei den Hethitern (THeth 22). Heidelberg 38

 

 

[33] Giorgadze, G. 1961. On the Localization and the Linguistic Structure of the Ethnic and Geographical names of the Kaskeans.

[34] نگاه کنید به اشمیت ـ برانت 122:2002

[35] von Schuler 1976-80: 461; Klinger 2002این نظریه از طرف این پژوهشگران مطرح شده است

[36]Forrer, E. 'Hajasa-Azzi.' In Caucasica, (1931))

[37] (cf. Gr. chalups, gen. chalubos, "steel"; Laroche 1957: 9-15; 1973: xix; Puhvel, HED 3: 118).

[38] نام ایالتی در گرجستان

[39] (Braund 1994: 90 ff.; Bertram 2003)

[40] (von Schuler 1976-1980: 462, with refs.).

[41] نوشته این بخش ترجمه‌ای است از کتاب

Who were the Kashka? -by Itamar Singer - THE ARGONAUTICA AND WORLD CULTURE II- PHASIS- Greek and Roman Studies- VOLUME 10 (II) 2007

[42] زبانی وابسته به حوزه قفقاز که در گرجستان و کشورهای جنوب روسیه رواج دارد.

[43] سیرکاسیا در جنوب روسیه‌ای امروزی و در دامنه کوه‌های قفقاز قرار دارد.

[44] کل‌چیان یا کلخیز به کل عشایر حوزه گرجستان در کنار دریای سیاه اتلاق می‌شده است.

[45] مینگرلیان یا مگرلیان یک زبان کارتاوایی است که در بخش غربی گرجستان سامرقلو و آبخازیا به کار برده می‌شود.

[46] زبان Zan مشابهت‌هایی با زبان مینگریان دارد و زبان پیش از pro –zan در دوره باستان در حوزه دریای سیاه رواج داشته است.

[47] Giorgadze, G. 1999. On the Ethnic Provenance of the Kaska (Kaška) Tribes mentioned in the Hittite Cuneiform Texts 63

[48] Kavtaradze, G.L. 2002. An Attempt to Interpret Some Anatolian and Caucasian Ethnonyms of the Classical Sources.

[49] Who were the Kashka? Phasis 2 (2007) - by Itamar Singer- THE ARGONAUTICA AND WORLD CULTURE II PHASIS- Greek and Roman Studies - VOLUME 10 (II) 2007

[50] I. M. Diakonoff- The Pre-history of the Armenian People* Predystoriia rmianskogo naroda

[51] Melikisvili G.A. (1949) “nekotorye voprosy istorii manejskogo carstva”

[52] Giorgadze G.G (1960) “neskol’ko zamecanij o lokalizacii stran Arcavy” (some note on the location of Arzawa)

[53] Melikisvili G.A. P 76

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد